امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

نازنین پسرم

نازنینم   تو شهد کدامین گلی ای انگبین که چنین مستم میکند طعم لبهایت گیسوانت از جنس کدامین مخملیست که با نوازش آنها بی تاب میشوم ای مه جبین تو سحر کدامین افسونگری که چنین مبهوتت گردیده ام ای آفرین کجاست آن خدایی که تو را آفرید ای ناز آفرین که برای شکرش تا ابد سر به سجده فرو برم یازده ماهگیت مبارک ای نازنین پسرممممم هدیه من به تو تمام وجودم و تنها خواسته ام اینکه یک انسان باشی یک انسان خوب!     عزیزم آهنگ صدایت با به دنیا آمدنت زیبا ترین ترانه زندگیم نفس هایت تن...
26 اسفند 1392

دلتنگممممممممممممممممممممم

د لتنگ توام خدااااااااااااااااااااااااااااااااا نمی دانم این چه حس و حالی است... انگار غرق در روزهای نیامده آینده ام. همان موقع که برایت سوپ نرمی میپزم تا معده ات خوب آنرا هضم کند، فکر غذاهای جشن فارغ التحصیلی، شام عروسی و همه شبهای آرزوهایم هستم. وقتی دستت را می گیرم تا با هم راه برویم، نمی دانم چرا ناخودآگاه به روزی که شاید دستانم را به تو بسپارم فکر می کنم. دلم برای همه کودکی هایت تنگ خواهد شد، دلم برای شکرانه های خودم تنگ خواهد شد. میدانم . ولی باز هم آینده را می شمارم. در کنار روزهای مادرانه ای که طی می کنم، دلتنگی مرموزی در دلم بزرگ می شود، شاید دلم برای تو تنگ است خدا. &nb...
25 اسفند 1392

گوهر نایاب منی

چند وقتی است که برایت ننوشته ام.  اما بدان که هر لحظه از با تو بودنم مسرور مسروم. گویی که روی ابرها هستم! پسرم ! شیرین زبانم! اینقدر مشغولم با تو بودن که هیچ کاری را زیباتر از تو نمیدانم.  اینقدر پر احساسم برای دستان کوچکت، که هیچ کاغذی را اندازه نوشتن نمی یابم. همینکه با تو قدم برمیدارم و تو دستان مرا میگیری، رویای پرواز کودکی ام را به خاطر  می آورم. همینکه از غذایی که برایت میپزم میچشی  و ذوق میکنی  من یاد بوی خوش قورمه سبزی مادر می افتم. زیباترین واژه زندگی من ! امیرررررررررررررررررررررررررررمحمّدمممممممممممم تو برایم لذت همان می...
25 اسفند 1392

نزدیک شدن به روز شکفتنت

امیرمحمد زیبای من!خورشیدکم!امروز درست دوازده روز مانده به تولدت باورم نمیشه که یک سال گذشت انگار همین دیروز بود که من صدف تو بودم و تو مروارید من ... انگار همین دیروز بود که مرواریدم رو به دریای پرتلاطم این دنیا سپردم تا جایی بیرون از من نفس بکشه و بیرون من بباله. آرامش من! یک ساله که هر طلوع چشمای زیبای تو به روی من باز میشه و یک ساله تو تموم لحظه های من و بابا مجتبی شدی ... پسرم کاش می تونستم تمام اون چیزی که میخوام رو به زبون بیارم فقط همینو بگم وقتی برای اولین بار دیدمت بهترین لحظه زندگیم رقم خورد ... یادش بخیر روزای اولی که به دنیا اومدی حتی توان شیر خوردن هم نداشتی چه قدر برا...
19 اسفند 1392

کودکییییییییییییییییییییییی

کودکی بازیگوش نازنینی باهوش  چشمهای مشکی   پوستی مهتابی   گیسوانی چون شب بی مهتاب   که نسیم خوش او دلها برده زکف   آری آری آری   دوستش میدارم    قهقهه های قشنگش که همه مستانه   حاکی از سر درون خوش اوست     دوستش میدارم  من که خود میدانم     او یقین سهم من است   از بهشت خاکی ...
19 اسفند 1392

روزهای با تو بودن

همیشه قشنگ ترین کار دنیا نوشتن از توست...   نوشتن از کودکیهای تو ، شلوغکاری هایت و صدای خنده و شادیهای تو آرامبخش ترین موسیقی زندگی من است. در کنار تو نفس کشیدن، در کنار تو دویدن و بازی کردن، در کنار تو خوابیدن و با تو غذا خوردن زیباترین حادثه عمر من است. من مدیون روزها میمانم وقتی امروز را بهتر از دیروز میدانم. تو هر روز کلمه  جدید تر و کار جدیدتری یاد میگیری . و من قند در دلم آب میشود. همه کارهایت برایم زیباست و نمی توانم تشخیص دهم که کدام حادثه برایم شیرین تر است.  امروز که برایت مینویسم حتی نسبت به دو روز گذشته هم تغییر کرده ای. انگار ثانیه به ثانیه بزرگ میشوی. و من هم...
18 اسفند 1392